رابطههای پنهانی دارم.مثل رابطهام با این وبلاگ.نمیدانم خاصیتشان در پنهانی بودنشان است یا خاصیتی دیگر دارند که پنهان اند.انگار راههای دررو ام اند.گیر که میکنم رو میکنم بهشان بیکه از چرا و چگونهاش بپرسم.یهو دلم راه دررو خواست. اینجا نزدیکترینش بود، آمدم، قاف از غیبتم پرسیده بود همو که آخرین کامنت را گذاشته بود که نوشتنت که نمیاد ننویس بعدا پشیمون میشی.قالبِ با بک گراند نصفه و بیآهنگم. با دوسال آرشیو بلعیده شده توسط بلاگفا. دو سالِ مهم ِ بلعیده شده.بیچاره کلماتم.احساس مادری را دارم که شاهکار تمامش را بر میز چیده و بچههایش از گرفتاری نرسیدهاند و نخواهند رسید به حتی یک قاشق از این میز.غذا از گلویش پایین نمیرود مث من که کلماتم را برای خودم هم دیگر زمزمه نمیتوانم کرد.هی گفتم میگذرد.گذشت اما بهتر نشد. نوشته شده در شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰ساعت
15:12 توسط معمولی| |
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
تاريخ: دوشنبه
10 بهمن
1401 ساعت: 14:44